آقای جلیلی قبول کن هیچ کس نمی­شناسدت!

اصلا از همان روزهای اولی که دبیر شورای امنیت ملی شده بود و خبرش را در روزنامه جام جم در مغازه یکی از دوستان خواندم مهر این آدم به دلم افتاد!

البته آن روز شدیدا از این کار رئیس جمهور ناراحت بودم که چرا لاریجانی را با آن کارنامه موفق در شورای امنیت عوض کرده و یک دیپلمات نه چندان معروف را به این سمت منصوب کرده و همان شب کلی بد و بیراه هم نثار دکتر جلیلی کردم و ...

اما هر چه که گذشت از شخصیت و منش و روش این دیپلمات انقلابی بیشتر خوشم می آمد و کار به جایی رسید که از طریق آقای مجید بذرافکن( نویسنده وبلاگ تاملات) که از شاگردان آقای دکتر جلیلی بود بابت آن بد وبیراه ها از ایشان حلالیت هم طلبیدم...

از دیروز که اعلام شده گفتمان انقلاب به نتیجه واحدی رسیده، خیلی از دوستان خودی و نزدیک می پرسند که از کجا معلوم که این آقا هم مثل فلانی نباشد و عاقبت کارش اینطور ...

برادر عزیز من ما آن روز هم مامور به وظیفه و ادای تکیلیف بودیم، نه ننتیجه و امروز هم همینطور

و هیچ کس هم از فردای خودش خبر ندارد و به قول دوست عزیزی ما از کاری که کرده ایم نه تنها پشیمان نیستیم بلکه اگر شرایط باز هم به همان زمان برگردد تکلیف را همانگونه انجام خواهیم داد که مورد رضایت مولا و سرورمان باشد.

اما تکلیف من و تو امروز چیز دیگری است. پرچم گفتمان انقلاب اسلامی که بحمدالله برافراشته شده را باید تا پای جان بالا نگه داریم.

نه اینکه سایر کاندیداهای محترمی که هستند صلاحیت پرچمداری این گفتمان و جریان انقلابی را نداشته باشند که اصلا اینطور نیست چه بسا که بیشتر هم توانایی داشته باشند اما جنس بعضی از حرفهای این بزرگواران هیچ سنخیتی با این گفتمان ندارد.

انشاءالله و به شرط حیات و در صورت ماندن در عرصه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به دکتر سعید جلیلی رأی خواهم داد.

تیتر این مطلب برای این نوشته است که خواندنی است برای اهلش!

گفتمان انقلاب اسلامی...

امام خامنه ای (روحی فداه):
معيار اصلى اين است كه كسانى سر كار بيايند كه همتشان بر حفظ عزت و حركت كشور در جهت هدفهاى انقلاب باشد. آنچه ما در اين سالهاى طولانى از خيرات و بركات به دست آورده‌ايم، به بركت هدفهاى انقلاب بوده است؛ هر جائى كه ما كم آورديم، عقب مانديم، شكست خورديم، به خاطر غفلت از هدفهاى انقلاب اسلامى و هدفهاى اسلامى بوده است. كسانى سر كار بيايند كه مصداق: «انّ الّذين قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا»باشند؛ اهل استقامت، اهل ايستادگى باشند؛ زرهى پولادين از ياد خدا و از توكل به خدا بر تن خودشان بپوشند و وارد ميدان شوند. شعارها را نگاه كنيد، ببيند شعارهائى كه تعيين ميكنند، چه جور شعارهائى است؟ گاهى بعضى‌ها - البته اشتباه ميكنند - براى جلب آراء، شعارهائى ميدهند كه اين شعارها از حدود قدرت و اختياراتشان بيرون است؛ اينها را مردم هوشمند ما ميتوانند بشناسند، مراقبت كنند، دقت كنند. آنچه كه براى مردم لازم است، آنچه كه فوريت بيشترى دارد، آنچه كه با واقعيات و امكانات كشور سازگار است، آنچه كه به افزايش قدرت درونى ملت مى‌انجامد، آنها را در شعارهايشان بگنجانند؛ اين يكى از معيارها است.

سفره ی رنگین و پر کرامت شهدای گمنام

"یادی از مراسم دعای کمیل سال گذشته در شب لیلةالرغائب در کنار شهدای گمنام تپه نورالشهدا"

قرار گذاشته بودیم هر طور که شده این برنامه را برگزار کنیم .سه سالی بود که از آخرین برنامه دعای کمیل هیئت در تپه نورالشهدا می گذشت (به علت ساخت یادمان).اصل فکر و ایده اش را یکی از بچه قبل از سال جدید مطرح کرده بود و اوایل سال جدید اولین جلسه هماهنگی برنامه را گذاشتیم تا کارها صورت اجرایی بگیرد.

قرار بر این شده بود تابرای برنامه امسال به سراغ حاج حسین یکتا برای روایتگری و حاج مهدی سلحشور برای مداحی و دعای کمیل برویم که رفتیم و پیگیری کردیم که تاریخ برگزاری برنامه باعث شد تا نتوانیم در خدمت این عزیزان باشیم.
همان شب دوباره جلسه گذاشتیم و همه دوستان بالاتفاق گفتند ما برای شهدا جلسه برگزار می کنیم و خودشان هم مطمئنا کمکمان می کنند و میزبان خود شهدای گمنام هستند و ما وسیله ای بیش نیستیم که همان هم شد...
سر رسیدی که جلوی دستم بود را باز کردم تا دوباره تاریخ برگزاری برنامه را ببینم که همان موقع متوجه شدیم که آن شب به غیر از اینکه شب لیله الرغائب هست ، شب شهادت امام علی النقی (ع) هم هست و انگار که جانی دوباره گرفتیم و به یقین رسیدیم که باید برای همان شب مراسم را بگیریم.
از همان شب بچه ها مشغول انجام کارها شدند.نامه نگاری با ارگانها و نهادهای مختلف و هماهنگی با مسئولین پروژه ساخت یادمان شهدا!انصافا هم برای اولین بار بود که می دیدم اینقدر کارها به سرعت و با موفقیت پیش می رفت و نتیجه می گرفت.
از همکاری صمیمانه ادارات و سازمانها تا موافقت پیمانکار پروژه برای تعطیلی چند روزه کارگاه ساخت یادمان.انگار کار از دست ما در آمده بود و از جای دیگری خط داده می شد.
از یک هفته مانده به برنامه یکی از کارهایمان این شده بود که هر روز سری به سایت های معتبر هواشناسی بزنیم تا هوای آن شب را بررسی کنیم که تقریبا همه شواهد و قرائن نشانگر این بود که از دو روز قبل از مراسم تا همان شب مراسم هوا بارانی و ابری می باشد و این شواهد به نگرانی و استرس ما هم اضافه می کرد اما هیجکدام از این بررسی ها باعث نشد تا خادمان شهدا ذره ای کم بیاورند...
ذکر صلوات ، توسل به ائمه و شهدا در همه کارها همراه و یاور بچه ها بود.
با توجه به شرایط کارگاهی محل برگزاری مراسم بچه ها فقط می توانستند که از ساعت7 بعدازظهر به بعد کار کنند تا فضای برگزاری مراسم آماده شود.
نصب داربست ها ، و پایه های پرچم و نصب ضریح بسیار سنگین برای زیارت زائرین شهدا تا چهارشنبه شب طول کشید و تقریبا آخرهای کار دوستان فنی بود که باران نم نم شروع به باریدن کرد و هر چقدر هم که می گذشت به شدت آن اضافه می شد و ما همه به این فکر می کردیم که اگر فردا شب اینطور شود تکلیف چیست ....
همان شب در راه برگشت به قزوین بودیم و در فکر باران و هوا و جلسه فردا شب که پیامکی از طرف عزیز بزرگواری با این مضمون برایم آمد:
سلام/شب بخیر/ خدا داره آب و جارو می کنه برای پذیرایی از میهمانان شهدا/یا ارباب خوب شهیدان
انگاری همه دلهره و اضطراب چند دقیقه قبلم از بین رفت.
از صبح پنجشنبه بر خلاف همه پیش بینی ها هوا کاملا آفتابی بود کمی هم غبار آلود که آن هم با وزش باد شدید تا نزدیکای ساعت چهار از بین رفت.تو همین حول حوش بود که یکی از بچه گفت که بیاید بیلبوردها و پرچم ها رو بزنیم که دیگه هیچی نمیشه و اگر چیزی شد با من با اعتقاد!
و واقعا هم همینطور شد و تا آخر شب هیچ اتفاقی نیفتاد. نه از وزش بادهای خیلی شدید ساعتهای قبل خبری بود و نه از باران و ...
از قبل از اذان مغرب خیلی از مردم آمده بودند تا غروب شب لیله الرغائبشان را هم پیش شهدا ی گمنام باشند.
بعضی هاشان هم که انگار خدا برای ما فرستاده بود تا یاری رسان مان باشند.از معلم زبان خارجه 60 ساله که چنان موکت ها را پهن می کرد و کمک می کرد که ما متحیر مانده بودیم ، تا جانباز قطع نخاعی که با ذکر صلوات به بچه ها انرژی می داد.
موکت هایی را که بچه ها پهن کرده بودند همان موقع نماز جماعت پر شد و دوباره دوستان به قزوین آمدند و از مسجدالنبی موکت آوردند.
حقیقتا خودمان هم اصلا فکر نمی کردیم که شهدا اینقدر میهمان داشته باشند و اینگونه هم میزبانی کنند.جمعیتی بسیار زیاد از پیر و جوان و دانشجو و دانش آموز که خیلی هاشان هم روزه دار بودند و همانجا افطار کردند.

اقامه نماز جماعت و روایت گری حاج آقا میرغفاری که واقعا برنامه جالب و تاثیر گزاری بود و قرائت دعای پر فیض کمیل در شب آرزوها و عزاداری برای امام هادی در شب شهادت این امام غریب را هم خود شهدا برنامه اش را ریختند تا ما فقط نظاره گر باشیم و به این آیه فکر کنیم که:
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ...
آری، شهدا، پس از شهادتشان در جوار رب خویش متنعم هستند و درک حضورشان فراتر از درک ما است.

این مطلب در سایت خمول(پایگاه اطلاع رسانی شهدای گمنام)

بدعت بدی که آقای رئیس جمهور از خود به یادگار گذاشت!

دیشب بعد از نماز مغرب و عشاء به همراه تعدادی از دوستان جمع شده بودیم در رابطه با همین ثبت نام کاندیداها صحبت می کردیم که یکی از دوستان بدون مقدمه پرسید از شاهکار جدید خبر داری؟

گفتم نه چطور؟!

گفت دیروز حکم برکناری حاج امیر رو زدند و حکم نفر جایگزین(غیر بومی) ایشان هم خورده و فردا صبح هم مراسم تودیع و معارفه!!!

برای چند لحظه خشکم زدم و سکوت کردم و ...

در اینکه هیچ پست و مقامی برای هیچکس ماندگار نیست و این مسئولیت ها امانتی بیش نیست که در اختیار ماست حرفی نیست،اما این مدل برکناری  و تودیع حقیقتا زیبنده نظام مقدس جمهوری اسلامی نیست!

البته ناگفته نماند که این برخوردها کاملا سلیقه ای است.برای کسی که برایشان از جان عزیزتر باشی چنان سنگ تمام می گذارند که نگو نپرس اما برای کسی که احساس کنند که در خط خطوطشان نباشی چنا برنامه ای پیاده می کنند که بیا و ببین.

در عملکرد موفق آقای حسین عبادی(حاج امیر) در مجموعه حج و زیارت استان در شش سال گذشته حقیقتا هیچ حرفی نیست نه اینکه ضعف و انتقاد نداشته ،اما اینقدر محسنات داشته که می شود ضعفها و انتقادات را ناچیز دانست!

مدیری قزوینی،تحصیلکرده،ایثارگر،سرد و گرم چشیده،سخت کوش،دارای روابط عمومی بالا و از همه مهمتر خدمتگذار آستان اهل بیت عصمت و طهارت که از همه افتخارات بالاتراست.

دارای ارتباط خوب و قوی با مجموعه مدیریتی ارشد  سازمان حج و زیارت کشور و همچنین ارتباط نزدیک با مجموعه مدیریتی و جامعه روحانیت استان که یکی از عوامل پیشرفت ایشان در این حوزه همین ارتباطات موثرشان بود.

حالا فرض کنید بدون هیچ دلیلی مدیری این چنین را که نماینده ولی فقیه،استاندار،نمایندگان مجلس،کارگزاران حج و زیارت و عموم مردمی که با ایشان در ارتباط هستند شایستگی و سختکوشی این مدیر را تائید می کنند را در یک شب برکنار  و نفر بعدی را جایگزین ایشان می کنند!!!

این نوع از برکناری ها همان بدعت بسار بدی بود که آقای احمدی نژاد و یاران عزیزتر از جانش از خود به یادگار گذاشتند!

برکناری خاکسار قهرودی رئیس سابق سازمان حج وزیارت کشور که در سفر عربستان بود

منوچهر متکی وزیر امور خارجه در سفر سنگال

افراشته استاندار بوشهر

احمدی وزیر آموزش و پرورش

صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

محسنی اژه ای،مصلحی و ... که هر کدام برای خود داستانی دارد شنیدنی!

از همان روزهایی که موسوی رئیس جدید حج و زیارت به این منصب رسید خبرهایی به گوش می رسید که این آدم فلان نفر (مشایی) است و قرار براین است تا منویات ایشان را مو به مو در این سازمان اجرا نماید.

سازمانی که مشایی خیلی دوست داشت آن را زیر مجموعه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کند که باز هم با حکم حضرت آقا نتوانست به آرزوی خود برسد!!!

از کنار گذاشتن نیروهای با سابقه سازمان در همان روزهای اول و انتصاب جوان های خام و بی تجربه و مرتبط با مجموعه انحرافی دولت در حوزه دفتر ریاست خود و ... معلوم بود/

حال چرا در این موقع از زمان! دقیقا یک ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری و بدون هیچ دلیلی این کار را کرده واقعا جای سوال دارد؟! البته پیدا کردن جواب این سوال خیلی سخت نیست.

ناراحتی من از این موضوع بخاطر کنار گذاشتن حاج امیر عزیز نیست که خود این موضوع نیز جای بحث دارد که چرا یکی از بهترین مدیران ستادی عملیات عظیم حج تمتع 91 (مسئولیت واحد امداد که به عهده ایشان بوده) که یکی از کلیدی ترین پست ها در حج تمتع به حساب می آید و از عوامل باسابقه این مجموعه بوده را اینگونه کنار می گذارند.

بیشتر ناراحتی من از مدیران و مسئولین ارشد استان است که اجازه می دهند که با یک نیروی بومی متعهد اینگونه برخورد شود!

شنیدم که از دیروز به هرکدام از این عزیران(مسئولین استان) این خبر را داده اند فقط خیلی خیلی ناراحت شده  و سر تاسف تکان داده اند که آخر چرا اینها اینطور می کنند!!!

به نظر شما همین مقدار اظهار ناراحتی و تاسف کافی است؟!

دردی را دوا می کند؟!

باز خودمان به خودمان نمی گوئیم خوش استقبال و بد بدرقه؟!

مراسم تودیع و معارفه یک مدیر بومی باید باحضور عوامل اجرایی داخلی و مرتبطین در حد 30/20 نفر باشد بدون هیچ اطلاع رسانی و خبری؟!

اگر مدیری غیر بومی با عملکردی بسیار ضعیف هم بود همین کار را می کردیم؟!

تا کی باید بگوئیم که پس چرا در قزوین یک بزرگتر درست و درمان نداریم که این جور اتفاقات را مدیریت کند؟!

نه فقط این اتفاقات بلکه همه مسائل را!

در آخر به اندازه سهم خودم از خدمات و زحمات ایشان تشکر و قدردانی می کنم خدا قوتی به ایشان و مجموعه تلاشگرشان در حج و زیارت استان می گویم و امیدوارم که این بار آخری باشد که شاهد چنین ماجراهایی در استان خوبمان باشیم.

عدم جانبداری از کاندیدای خاص!

دیروز در خبرها می خواندم که استاندار قزوین(احمد عجم) در جمع فرمانداران و بخشداران و دست اندرکاران انتخابات پیش رو اونها را از حمایت و جانبداری از کاندیدا و یا جریان خاص در انتخابات منع کردند!

البته فکر می کنم این صحبتها برای قبل از ساعت 6 بعدازظهر دیروز بوده باشد!

و امیدوارم تو جلسه بعدی همین جمع ، استاندار خبر از دستور العمل جدید رئیس دولت مبنی بر حمایت همه جانبه و صد در صدی دست اندرکاران امر انتخابات از یک کاندیدا و جریان خاص ندهند!!!

به نظر شما:

واقعا آقای احمدی نژاد تحمل شنیدن خبر رد صلاحیت شدن مشایی را دارد؟

اصلا شاید ایشان تأئید هم شد،آیا این رئیس جمهور صلاحیت برگزاری یک انتخابات قانونی را با حضور مرادشان(مشایی)دارد؟

این بار فتنه و انحراف را با هم در نطفه خفه خواهیم کرد انشاءالله

حماسه عظیمی در راه است...


برای پدر...

برای نوزدهمین سال نبودن بابا ( نوزدهم اردیبهشت هفتاد و سه)


شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیال

خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت

رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود

درعالم خیال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

موی سیاه او شده بود اندکی سپید

گویی سپیده از افق شب دمیده بود

یاد آمدم که در دل شبها هزار بار

دست نوازشم به سر و رو کشیده بود

از خود برون شدم به تماشای روی او

کی لذت وصال بدین حد رسیده بود

چون محو شد خیال پدر از نظر مرا

اشکی به روی گونه زردم چکیده بود

سهراب سپهری عزیز

او کفن پاره کند زندگی از سر گیرد

امام خامنه ای (روحی فداه):

محکوم کردن تعرض اخیر(تخریب بارگاه حجر بن عدی) باید ادامه یابد و اگر رها شود و از سوی مسلمانان و بزرگان فکری و سیاسی بطور کامل محوم نشود ، این فتنه همانند بلایی به جان جامعه اسلامی افتاده و روز به روز گسترش می یابد.


شیعه تنها مدد از حضرت حیدر گیرد

از دل خاک چو حجر بن عدی پر گیرد

در دفاع از حرم دختر مولا حتی

او کفن پاره کند زندگی از سر گیرد


"سید حمیدرضا برقعی"

کاندیداهای مورد علاقه من!

برای انتخابات ریاست جمهوری با این افرادی که احساس تکلیف کرده اند فعلا به این بزرگواران رسیده ام!!!

شما چی؟!

سید محمدحسن ابوترابی فردکامران باقری لنکرانی

سعید جلیلیعلی اکبر ولایتی

البته در بین این چهار نفر آقای دکتر جلیلی هنوز اعلام کاندیداتوری نکرده اند و بعد از این چهار نفر چهار نفر دیگر هم هستند که اول اسم هر چهار نفرشان با م شروع می شود و هنوز دارم در موردشان فکر می کنم!
حماسه عظیمی در راه است...

این جریان ادامه خواهد داشت مطمئن باشید

یکی از از مهمترین خبرهایی که در چند روز گذشته در صدر همه اخبار بود بحث موضوع ثبت نام افراد و گروه ها و جریان های مختلف در انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا بود!

اهمیت این موضوع باعث بر این شده تا به یکی از موضوعات و  بحث های داغ نشست های اداری و دوستانه و خانودگی تبدیل شده که چه کسانی کاندیدا شده اند و ثبت نام کرده اند و در آخر به چه کسانی باید رأی بدهیم!

مقصود بنده از نوشتن این مطلب بیشتر بواسطه موضوعی بود که در چند روز گذشته در شهر اتفاق افتاد و آنهم ثبت نام تک نفره ، دونفره، و گروهی خیلی از مشتاقان خدمت برای این عرصه مهم و تخصصی است!

و مهمتر از این بحث عدم ثبت نام برادر بزرگوارم حامدآقای کبودوند در این دوره از انتخابات و خوشحالی خیلی ها از این اتفاق!

حامد کبودوند در شورای شهر قزوین فقط نماینده مردم شهر با تخصص مهندسی عمران نبود بلکه نماینده جریانی از جوانان انقلابی در این شهر بود که خیلی ها بایستی حالا حالا ها بدوند تا به این جریان برسند.

جریانی که در دو سال اخیر نشان داده که در استان حرفهای بسیاری برای زدن دارد و در هر حوزه ای که وارد شده بهترین نتیجه را گرفته است چون از دل مردم برخواسته و با واقعیت هایی که می بینند گذرا برخوردنمی کنند و تا آخر پای کار ایستاده اند.

نشانه ها و مستندات بسیاری دارم که اگر دوست داشتید ارائه خواهم کرد.

حضور این جریان در خیلی از موارد نشان داده است که با همه کم کاری ها و کاستی ها و چوب لای چرخ گذاشتن های خیلی از آدم ها، باز هم می شود و می توانیم!

دلایل ایشان را که چرا در اتخابات شورای شهر ثبت نام نکرده اند را در وبلاگشان خواندم اما قانع نشدم!

ایکاش لااقل یک نفر جواب سوال من را می داد که واقعا چرا ثبت نام نکردن ایشان اینقدر باعث خوشحالی بعضی ها شده است ؟!

واقعا به نظر شما دلیلش چیست؟

قصد ورود به فعالیتها و اقدامات شورای شهر قزوین و اعضای آن را به هیچ وجه ندارم که قبلا مفصل گفته ایم و جوابی نشنیده ایم اما کار کردن در چنین شرایطی واقعا آدم پای کاری میخواست که مردانه با بعضی ها بجنگد که این روحیه در کار را از ایشان دیده بودیم.

با اینکه به شخصه به بعضی از کارها و اقداماتی که توسط ایشان در شورا و شهرداری انجام شد انتقاد جدی دارم(مثلا به بعضی مسائل برنامه روز قزوین) اما حقیقتا اگر نبود خیلی از نطق ها و دخالتهای ایشان در بعضی از حوزه ها شاید وضعیت بعضی از زیرمجموعه های مدیریت شهری خیلی بد تر از این چیزی که الان هست بود.

این را هم نمی توان منکر شد که انصافا چند سالی است که در شهر تحولات بسیار بسیار عظیمی رخ داده و پویایی و نشاط و فعالیت های متنوع و موثر در حوزه های اجرایی مدیریت شهری کاملا مشهود است اما بایست این نکته را هم در نظر داشت که فاصله زیادی با خیلی از واقعیت ها دارد.

به هر حال وظیفه خود می دانستم که تا به ایشان نه تنها به عنوان یک نماینده موثر در شورای شهر بلکه به عنوان یک برادر هیئتی متعهد خدا قوتی بگویم و دست مریزادی...

و به این دوستانی هم که از نیامدن ایشان اینقدر خوشحال شده اند بگویم که چه بخواهید و نخواهید این جریان ادامه دارد و این خوشحالی شما برای اندک زمانی بیش نیست/مطمئن باشید چرا که:

فإن حزب الله هم الغالبون

و اما بعد!

در اینکه در شرایط فعلی خیلی از حضرات و دوستان و آشنایان احساس تکلیف کرده اند و فقط و فقط برای خدمت به خلق خدا اعلام حضور در این عرصه را کرده اند هیچ حرفی نیست و یقینا هم برای ایجاد شور انتخاباتی بایستی از همه ظرفیتها استفاده شود اما اینکه چرا بعضی های به هر نحو ممکن میخواهند خودی نشان بدهند و ما هستیمی گفته باشند جای بسیار تعجب دارد!!!

اینبار با تعدادی از دوستان قرار را بر این گذاشته ایم که گول تبلیغات گروهی و حزبی و غیره را نخوریم و فقط و فقط و فقط به کسانی رای دهیم که کاری از دستشان برای شهر برآید نه اینکه فقط...

راستش از تبلیغات های قبض تلفنی و مهندس مداح و فرهنگی و رسانه ای فعال یار غار کی بودن وجوان خیلی نمونه و طرفدار فلان نماینده و غیره  ... هم خسته شده ایم.

امیدوارم کسانی که این بار احساس تکلیف کرده اند مردانه پای کار بمانند البته نه برای خودشان بلکه برای این مردم مهربان!

از پائین شهری گرفته تا بالا شهری!


وللعاقبة للمتقین