اصلا از همان روزهای اولی که دبیر شورای امنیت ملی شده بود و خبرش را در روزنامه جام جم در مغازه یکی از دوستان خواندم مهر این آدم به دلم افتاد!

البته آن روز شدیدا از این کار رئیس جمهور ناراحت بودم که چرا لاریجانی را با آن کارنامه موفق در شورای امنیت عوض کرده و یک دیپلمات نه چندان معروف را به این سمت منصوب کرده و همان شب کلی بد و بیراه هم نثار دکتر جلیلی کردم و ...

اما هر چه که گذشت از شخصیت و منش و روش این دیپلمات انقلابی بیشتر خوشم می آمد و کار به جایی رسید که از طریق آقای مجید بذرافکن( نویسنده وبلاگ تاملات) که از شاگردان آقای دکتر جلیلی بود بابت آن بد وبیراه ها از ایشان حلالیت هم طلبیدم...

از دیروز که اعلام شده گفتمان انقلاب به نتیجه واحدی رسیده، خیلی از دوستان خودی و نزدیک می پرسند که از کجا معلوم که این آقا هم مثل فلانی نباشد و عاقبت کارش اینطور ...

برادر عزیز من ما آن روز هم مامور به وظیفه و ادای تکیلیف بودیم، نه ننتیجه و امروز هم همینطور

و هیچ کس هم از فردای خودش خبر ندارد و به قول دوست عزیزی ما از کاری که کرده ایم نه تنها پشیمان نیستیم بلکه اگر شرایط باز هم به همان زمان برگردد تکلیف را همانگونه انجام خواهیم داد که مورد رضایت مولا و سرورمان باشد.

اما تکلیف من و تو امروز چیز دیگری است. پرچم گفتمان انقلاب اسلامی که بحمدالله برافراشته شده را باید تا پای جان بالا نگه داریم.

نه اینکه سایر کاندیداهای محترمی که هستند صلاحیت پرچمداری این گفتمان و جریان انقلابی را نداشته باشند که اصلا اینطور نیست چه بسا که بیشتر هم توانایی داشته باشند اما جنس بعضی از حرفهای این بزرگواران هیچ سنخیتی با این گفتمان ندارد.

انشاءالله و به شرط حیات و در صورت ماندن در عرصه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به دکتر سعید جلیلی رأی خواهم داد.

تیتر این مطلب برای این نوشته است که خواندنی است برای اهلش!