به یاد چایی شیرین کربلایی ها...

از كنار زيباترين مكان دنيا همان خيابان رويايي شبهاي بي تابامان ؛

بين الحرمين كربلا مي نويسم و همه شما دوستان عزيزم  را امروز (دحوالارض)

به دو ركعت نماز در حرم اربابان عشق ميهمان مي كنم...

اين روزها با اين شعر سيد حميد رضابرقعي بسيار صفا مي كنم تقديم به شما:

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

به یاد چایی شیرین کربلایی ها
لبم حلاوت “احلی من العسل” دارد

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا
درون قالب شش گوشه یک غزل دارد

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟
بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون
که روسیاهی ما نیز راه حل دارد

آخر همه سفرا ؛ کربلا  کربلا  کربلا


به نام خدایی که کربلا را آفریدتا ما وطن داشته باشیم!
اشتباهی در کار نیست ،
قرار بود ما را بهشت ببرند،
کربلا بردند...



قصدم از نوشت این پست فقط و فقط برای این بود تا از دوستان نادیده ام در این فضا طلب حلالیتی کرده تا انشاءالله و به شرط حیات در حرم ارباب دعا گو و نائب الزیاره همه شما باشم.
خیلی خیلی خیلی محتاج دعاهایتان هستم


خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

 و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

برای مظلومیت لاله های شهر!

نوشتن در اولین روز مهر و همزمانی آن با آغاز هفته دفاع مقدس می تواند در نوع خود جالب باشد.

اولین روز مهر کلاس اول دبستانم را هیچ وقت فراموش نمی کنم که در ساعت اول کلاس چقدر گریه کردم و ...

خدا حفظ کند خانم یزدی معلم کلاس اولمان را که خیلی مهربان بود و امروز کلی دلم برایش تنگ شد.

چند روزی هست که به مناسبت هفته دفاع مقدس در تیپ 82 صاحب الامر(عج) مستقر هستیم و گوشه کوچکی از کار رزمایش این شبها را به همراه تعدادی از دوستان از زمین برداشته ایم.

کار کردن با یادگاران جبهه و جنگ و جاماندگان از کاروان شهدا همیشه برای من لذت بخش بوده و هست.

افرادی که بدون هیچ ادعایی از ساعت5/6 صبح تا ساعات پایانی شب و بعضا بیشتر مشغول کار مخلصانه هستند آن هم بدون هیچ ادعایی.با همان روحیه زمان جنگ ، از نوع برخوردهایشان بگیر تا رفاقتشان با یکدیگر و صمیمیت شان با نیروها و کارکنان آن مجموعه.

اصل نوشتن این پست نقدی بود  بر برگزاری کنگره لاله های شهر که در چهارشنبه هفته گذشته باحضور سرلشگرصفوی برگزار گردید.

تقریبا می توان گفت که از اولین روزی که تبلیغات این برنامه را در خیابانهای شهر می دیدم ، حس خوبی نسب به آن نداشتم تا اینکه در روز برگزاری این مراسم این حس به یقین تبدیل شد...

از نوع اطلاع رسانی آن در رسانه ها تا چینش لوگوها و آرم های سازمان ها و نهاد ها (که این روزها خیلی درگیر آن شده ایم) مثلا نوشته الله آرم استانداری باید آخر باشد و آرم عمارت شهرداری و سازمان متبوعش اول و دوم!!!

با همه احترامی که برای مجموعه مدیریت شهری و بعضی اقدامات بسیار خوبشان دارم ، این روزها بدجور کارهایشان نمایشی شده و توی ذوق می زند. از برگزاری نمایشگاه اسباب بازی و همایش بزرگداشت روز قزوین و همایش دوچرخه سواری مدیران شهرداری و ... بگیرید تا اینکه کار به جایی رسیده است که برای برگزاری یادواره شهدا هم دست از این کارهایشان بر نمی دارند.

کلیات برنامه که مزین بود به نام و یاد شهدا و سخنرانی سرلشگر صفوی دوست داشتی و سردار آبنوش و اجرای در خور تحسین امیر عزیز و استقبال بسیجیان با شاخه های گل واقعا عالی بود.

اما از آنجا که کمی هم در کار شیطنت وجود داشت همان حس دوباره به سراغم آمد.وقتی شنیدم که از طرف  واحد امور ایثارگران شهرداری به مجری خط داده شده بود که مثلا برای دعوت از شهردار جهت سخنرانی چنین و چنان بگو و ازخدمات بی مثالشان در شهر هم یاد کن و ... (که این حرکتشان هم با تیزبینی مجری برنامه نقش برآب شد و نشد آنچکه که آنها می خواستند)واقعا ناراحت شدم.

و همین شد که از هفت دقیقه سخنرانی آقای شهردار که با گاف های متعددی هم همراه شده بود جز خط آخرش چیزی نفهمیدیم!!!

واقعا دلم شکست که آخر با انصاف ها،  اگر جلسه برای شهداست پس دیگر این کارهایتان برای چیست اما اگر واقعا هدف دیگری دارید خوب همان برنامه های روز قزوین و نمایشگاه اسباب بازی و دوچرخه سواری کفایت می کند و باور کنید!

خوب برای منی که می بینم کار مخلصانه ی فعالان فرهنگی و بسیجیانی که شب و روز ندارند تا یک برنامه فرهنگی مثل یادواره شهدا و از این قبیل برنامه ها برگزار کنند و به هزار و یکجا می زنند تا هزینه ی برگزاری این برنامه ها را تامین کنند خیلی سخت است وقتی اینطور برنامه های نمایشی را با هزینه کردن پول های آنچنانی از بیت المال آنهم درسالی که رهبر عزیز همگان را توصیه به رعایت در امور اقتصادی کرده اند.

بعد نوشت: با صحبتهای امروز آقا عزیز چقدر یاد حاج حسن طهرانی مقدم افتادم که گفته بود روی سنگ مزارش بنویسند:اینجا مدفن کسی است که آرزو داشت اسرائیل را نابود کند

و در آخر:

رفتن به جهاد نفس راهي است بزرگ

از جبهه گريختن گناهي است بزرگ

ما بر سر پست انقلابيم اکنون!

خفتن سر پست اشتباهي است بزرگ...

و لعاقبته للمتقین