چقدر غریبی سردار!

خبر رفتن پر سر و صدای سردار صابری عزیز از دیروز ظهر باعث بر این شده تا در فضای مجازی نیز همه چیز را تحت الشعاع خود قرار بدهد.

حق با که بوده یا نبوده را کار ندارم اما این موضوع را می دانم که عزل و نصب قطعا یکی از اختیارات استاندار است.

و هر مدیر هم برای پیشبرد اهداف خود روشهای مختلفی دارد.با اینکه به شخصه به عملکرد سردار صابری در مجموعه معاونت سیاسی و امنیتی استانداری انتقادهایی داشتم اما همیشه از ایشان بعنوان یکی از یادگاران ارزشمند دفاع مقدس و یکی از فرماندهان دلاور سپاه اسلام(که حقیقتا خاطرات نابی از دوران دفاع مقدس دارند) احترام زیادی برایشان قائل بوده و هستم و ایکاش که سردار با این پست به قزوین نمی آمد...

اما نکته جالب برای من بوجود آمدن وبلاگ های متعدد با عناوین مختلف در عرض چند دقیقه است که همگی هم از مدعیان حامی سردار صابری هستند.

و هر کدام هم یک مطلب را از منبعی موثق شنیده اند و آن را بیان و تحلیل می کنند و نتیجه گیری و اعلام حکم!

واقعا باید به حال این افراد تاسف خورد که اگر شما داعیه دار حمایت از ایشان هستید چرا مثل ترسوها مطلب می نویسید و اعلام حمایت می کنید؟!

مگر سردار کم برای قزوین زحمت کشیده و شما کم از ایشان سواستفاده کرده اید؟!

حال که این اتفاق افتاده جوگیر شده اید و چنان آسمان و ریسمان می کنید که نگو و نپرس و همه جا هم اینگونه پز می دهید که بله مثلا ما فضای قزوین امروز را گرفتیم دست خودمان و ...

سردار شما چقدر غریبی که این افراد اینگونه برای شما می نویسند و حتی حاضر نیستند نامشان را هم برای شما خرج کنند و همه چیز را از روی غرض و مرض می نویسند.

اما تجربه و تاریخ نشان داده است که بعد از چند روز دوباره همه چی به سر جای خود بر می گردد و شما می شوید طرفدار نفر جایگزین ایشان!!!

فقط مواظب باشید این بار مثل دفعه گذشته(خبر برکناری استاندار) چنان مطلب ننویسید که دوباره پشیمان شوید و کار از کار گذشته باشد.

پی نوشت(مطلبی خواندنی):

مغرضان دنبال چه چیزی هستند؟!

برای پاک ترین اسم ها "نقی"

«نقی» یعنی پاک.

چیز جدیدی نیست؛ پاکی همیشه دشمن داشته است …

از همان روزی که اسم نقش اول شخصیت پر بیننده ترین سریال طنز نوروز سال قبل را نقی گذاشتند و تا مدت ها تکه کلاممان شده بود، بگیر تا اراجیف این بچه کلاغ نجف ندیده امروز...

چقدر غریبی آقاجان و چقدر من دوستت دارم اربابم...

هر آنچه باید گفت را استاد سروده اند

به یاد پدر...

18 ساله که پدرم پیش ما نیست!

(19 اردیبهشت 73 نزدیکای ساعت4بعد ازظهر)

در همه این مدت مادر هم برامون پدری کرده و  هم مادری...

به خاطر همه محبتهاش که هیچ وقت نمی تونم جبران کنم ازش ممنونم...

                                 

وقتی دیروز باران بارید
“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم
“آن مرد با نان آمد”
یادم آمد که دیگر پدرم در باران
با نانی در دست
و لبخند بر لب
نخواهد آمد
دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش
با زمین و تنهائیش
با خورشید و نبودنش
به یاد پدر سخت گریستم
پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت
پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست
خاطر خاطره ها رخ بنمود
زندگی چرخش یک خاطره است
خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد
پدرم وقتی رفت آسمان غمزده بود
و زمین منتظر ...
زندگی چرخش ایام و گذار من و توست
و کسی گفت به من:
آب را گل نکنید
پدرم در خاک است
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم
و زمین کوچک نیست
دل ما تنگ و نفس سنگین است
کاش میشد آموخت که سفر نزدیک است!
خاطر خاطره‌ها را نبریدش از یاد
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم...

اسم شاعر این شعر  رو نمی دونم!

انشاءالله خدا همه پدرها رو بیامرزه

برای دوستان خوبم در بسیج دانشجویی قزوین

چند سالی هست که این توفیق نصیب حالم شده تا در ایام آخر سال مهمان سفره رنگین شهدا باشم و آنهم به همت جمعی جوان و دوست داشتنی در مجموعه بسیج دانشجویی استان قزوین و همین فرصت چند روزه تبدل شد به آشنایی با دوستان عزیزی در این مجموعه جوان و پابکار فرهنگی.

هر چند نوشتن برای راهیان نور حال هوای همان ایام را میخواهد اما امروز و دیروز برای من همان حال و هوا تداعی شد.برنامه دیروز که خبرش را لابد همه خوانده اید و شنیده اید را از دست دادم و نشد برای یک بار هم که شده از نزدیک فرمانده پرصلابت سپاه اسلام "حاج علی فضلی" را از نزدیک زیارت کنم و در جمع با صفای دوستان دانشجو که برنامه راهیان نور را برگزار کرده بودند شرکت کنم که حقیقتا بعد از خواندن خبر خاطرات حاج علی هنوز هم دارم افسوس میخورم که ایکاش در این مراسم شرکت می کردم! اما در ساعات پایانی دیشب پیامکی از طرف دوست بزرگواری برایم آمد که فردا ساعت چهار بعدازظهر سالن دانشگاه علوم پزشکی مراسم تودیع مسئول سابق و معارفه مسئول جدید سازمان بسیج دانشجویی استان قزوین و چه فرصتی از این بهتر جهت تجدید دیداری با این دوستان دوست داشتنی...

تقریبا بیشتر دوستانی را که سال قبل در اردوی راهیان با هم بودیم را در این مراسم زیارت کردم و خسته نباشیدی بابت برگزاری برنامه دیروزشان گفتم و شنیدم از محمد کشاورز عزیز(مسئول فرهنگی سازمان)که چه غریبانه و در سکوت خبری رسانه های شهری برنامه شان انجام شده که به شخصه این را یک لطف الهی می دانم که شاید اگر این مراسم را هم میخواستند نمایشی گزارش بدهند هرگز نمی شد آنچه که در برنامه بود و باز گلی به گوشه جمال بچه های هفته نامه رایحه مهر و خبرگزاری فارس قزوین که لااقل اینگونه مراسمات و برنامه های ویژه شهدا و دفاع مقدسرا فراموش نمی کنند!

با توجه به داغ بودن بازار تودیع و معارفه در روزهای گذشته این مراسم در نوع خود واقعا جالب و دیدنی بود!به غیر از اجرای ضعیف و احساسی مجری برنامه و دلنوشته ای که برای مسئول قدیم سازمان خواندند باقی برنامه برای من خیلی لذت بخش بود. جوی کاملا دوستانه که رفتن آقا حمزه برین واقعا برایشان سخت بود .

دوستانی که در مجموعه بسیج دانشگاهشان کوچکترین رفت و آمدی هم داشته باشند حتما نام آقای برین به گوششان خورده.شخصیتی جوان و دوست داشتنی که در چند سالی که مسئولیت سازمان بسیج دانشجویی را به عهده داشت و با تیم جوانی که در آن مجموعه جمع کرده بود از پس همه کارهای سخت و دشوار برآمد و  آن سازمان را به یک مجموعه فعال در زمینه های مختلف دانشجویی تبدیل کرد و امیدوارم که انشاءالله در مسئولیت جدید هم موفق باشند.

راه اندازی شبکه اجتماعی اندیشگر، برگزاری اردوهای پر ثمر جهادی در مناطق مختلف استان و کشور ، برگزاری برنامه های طرح ولایت ، اردوهای راهیان نور جنوب و غرب، فعال شدن دفاتر بسیج دانشگاه ها و انتخاب دانشجویان واقعا بسیجی و مدیر برای مسئولیت دفاتر دانشگاه ها و ... تنها نمونه ای از کارهایی بود که در آن مجموعه در چند سال اخیر به صورت بسیارخوبی برگزار شده است و امیدوارم که با حضور مسئول جدید این مجموعه که ایشان نیز از جوانان فعال و پرتلاش هستند ادامه پیدا کند و بهتر از این بشود. انشاءالله

در پایان به همه دوستان عزیزم در مجوعه بسیج دانشجویی قزوین خدا قوتی می گویم و برای همگی شان آرزوی موفیقت در کارهای بسیار خوبشان را دارم.

سخنی با مسئولین و بزرگان استان قزوین!

در چند روز گذشته خبرها و شنیده ها حکایت از چند جابجایی در تعدادی از ادارات کل استان داشت، که بغیر از یکی از این انتصابها که از مدیران غیر بومی می باشد در سایر این انتصابها از مدیران موفق قزوینی و بومی استفاده شده است که حقیقتا جای تشکر و قدردانی فراوان از مسئولین ارشد استان و نمایندگان محترم مجلس دارد.

1- انتخاب جناب آقای محسن حق شناس به سمت مدیرکلی ورزش و جوانان استان قزوین با همه حرف و حدیث هایی که همراه خود داشت یکی از بهترین انتخاب ها در چند سال گذشته در استان بوده است.مدیری کارآمد،مکتبی،جوان و دلسوز که نیازی به تعریف و تمجیده بنده که سالیانی است در کنار ایشان افتخار شاگردی دارم را ندارد.

2- انتخاب آقای نادر محمدزاده به سمت مدیرکلی راه و شهرسازی استان قزوین که ایشان هم انصافا زحمات زیادی را در سمت های مختلف در قزوین کشیده اند و نباید به سادگی از کنار آن گذشت. با این وجود انتقاداتی نیز به این مدیر جانباز و ارزشی وارد هست که ایشان نیز بایستی در جهت رفع این انتقادات تلاش بیشتری بکند.

اما اصل صحبت من بیشتر با مسئولین ارشد و بزرگان استان در باب این انتصابها می باشد.متاسفانه از دیرباز قزوین سکوی پرتاب خیلی از مدیران غیر بومی بوده است که یا اوایل دوران مدیریت خود را در قزوین انجام داده اند و به مقام بالاتر رسیده اند و یا اواخر دوران مدیریت خود را در این استان بوده اند و به مقام بازنشستگی نائل آمده اند که این داستان دیگر تبدیل به ضرب المثلی در میان قزوینی های عزیز شده است.

افرادی که به گفته خیلی از صاحب نظران هیچ گونه تعلق خاطری به پیشرفت اساسی در قزوین نداشته اند و فقط برای انجام امور جاری تلاش می کردند.

البته نباید از این نکته هم به سادگی گذر کرد که در سالهای گذشته (علی الخصوص اوایل دولت نهم) انتصاب های ناشیانه سیاسی و خانوادگی در استان ضرر جبران ناپذیری را در قزوین به یادگار گذاشت که همین امر باعث شد تا بعضی ملاحظات در باب انتخاب مدیران بومی در نظر گرفته شود.

بی شک در استان قزوین هستند افراد توانمندی که بدون وابستگی به جریانی سیاسی و حزبی می توانند سبب پیشرفت استان در زمینه های مختلف باشند. که بایستی این افراد شناسایی و از پتانسیل های آنها استفاده شود که متاسفانه در انتخاب مدیران بومی اصلا به این نکته توجهی نمی شود.و همین امر با عث می شود تا این نیروی توانمند در استان دیگری به خدمت در بیاید و یکی از بهترین مدیران آن استان به حساب بیاید. که نمونه های مختلفی در این زمینه وجود دارد(از مدیرکل های استانی و معاون وزیر در پست های دولتی بگیرید تا علما و روحانیون صاحب نام  و صاحب اندیشه در حوزه های علمی و دینی).

که وقتی امروز با این عزیزانی که از قزوین رفته اند صحبت می کنی دیگر هیچ تمایلی برای بازگشت به قزوین و خدمت در این استان ندارند. که این یک آفت بزرگ برای ما محسوب می شود.

اگر تنها درصد بسیار کمی از حمایتی که بعضی از مسئولین و بزرگان استان از تعدادی از مدیران نالایق و غیربومی استان را صرف همین نیروهای کارآزموده و متدین بومی می کردند حقیقتا وضعیت استان نسبت به حال خیلی بهتر از این بود.

مخالفتها و سهم خواهی های نمایندگان محترم مجلس و احزاب و تشکل ها هم که در این ماجرا به یک قانون تبدیل شده است که در این جا باید از نماینده محترم ولی فقیه در استان توقع داشت تا با مدیریت مدبرانه خود این مساله را هم تحت کنترل در بیاورند.

البته اختلاف نظر و بحث درباره موضوعات در بعضی موارد باعث پیشرفت نیز می شود اما اظهارنظرهای بی مورد و غیر مستدل در این مورد بسیار رواج پیدا کرده است.

مثلا در ماجرای این انتصابات چند روز گذشته شایعه شده بود که هوادران بعضی از نمایندگان منتخب شدیدا مخالف انتصاب یکی از مدیران بوده و حتی جریانی را هم در فضای مجازی و غیره به راه انداخته بودند که مثلا جلوی این کار رابگیرند و ...(داستان این شایعه پردازان بی هویت در فضای مجازی نیز یکی از آفت های بزرگ در این ماجراها به حساب می آید و بدتر از آن کسانی که به این شایعه ها استناد می کنند و ترویج و باید برای جلوگیری از آن تا دیر نشده کاری کرد!)

اما وقتی با این بزرگواران صحبت کردم متوجه شدم که این جریان براه افتاده کاملا سرخود دست به چنین کاری زده اند و هیچ گونه نسبتی هم با این نمایندگان نداشته و حتی نظر آنها کاملا موافق با انتصاب ایشان بوده و کلی هم از ایشان حمایت کردند، اما دلخوری که این عزیزان داشتند بیشتر در مورد بی اطلاع بودنشان از انجام این انتصاب بوده که مورده بی مهری مسئولین ارشد دولتی در استان قرار گرفته اند و اینکه کمترین نظری هم از این عزیزان نخواسته اند.(که این داستان خود حکایت مفصلی دارد و دل پر دردی که از همین مسئولین ارشد استان داریم!)

که این مورد نیز بایستی با هماهنگی بیشتر بین مجموعه استانداری و نمایندگان محترم حل بشود.

به اعتقاد من نحوه قضاوت ما از عملکرد مدیران بومی بایستی تفاوت بسیاری با یک مدیر غیربومی داشته باشد و صد البته در انتقال پیشنهادات و انتقادات به آنها کوشا باشیم و در رفع مشکلات کمکشان کنیم.

نه اینکه از قبل این که شروع بکار کنند تا پایان مسئولیتشان به حاشیه ها بپردازیم!(هر چند در بعضی موارد یادآوری نکات و امر به معروف هم باید در دستور کار قرار بگیرد)

شرایطی که در استان در حال بوجود آمدن است به عقیده من نوید روزها و آینده روشنی از قزوین را می دهد و مهمترین شرط این اتفاق هم اتحاد و همدلی بیش از پپش بین مسئولین فعلی و آینده استان است. انشاءالله

غربت فاطمیه امسال!

این ماجرا برای دو شب پیش است.

ساعت از 11 شب گذشته و بعد از مراسم عزاداری هیئت با رفقا به سمت مزار شهدا می رویم که ناگاه چند خودرو مدل بالا که سرعتشان در خیابان سلامگاه تقریبا 120 کیلومتر بود و سرنشینان آن هم که حجاب برایشان معنایی ندارد مستقیم به طرف تو می آیند که اگر کنار نکشیده بودیم الان معلوم نبود که ...

در لحظه اول فکر میکنی دعوایی یا چیزی است اما از ماشین وسطی و صدای بلند صوتش متوجه میشی که خیر کاروان عروسی است و باقی ماجرا !

به خانه که میرسی و تلویزیون را که روشن میکنی دارند برای ما پشت صحنه جذاب و مبتذل سریال مسیر انحرافی را نشان می دهند و باقی ماجرا !

برایت پیامک شب شعر می آید به مراسم می روی و پیش خود فکر میکنی که لابد برای ایام فاطمیه است و بانوی خوبی ها اما ذهی خیال باطل و باقی ماجرا !

از داستان حجاب و فرهنگ آن هم که با توجه به فرا رسیدن فصل گرما و نه ایام فاطمیه نپرس که در شرایط فعلی لطیفه ای بیش نیست...

پی نوشت:این ماجراها فقط به فاطمیه و امسال خلاصه نمی شود!

بعد نوشت: در این هیاهوی هر روز و این ماجراها چقدر به دل آرامش می دهد پیامکی که از سامانه های مختلف با این مضمون برایم آمد:

عزاداری شام غریبان حضرت زهرا(س) در محضر مقام معظم رهبری و مراحل ثبت نام زمان و مکان حرکت...

حرکت بسیار مبارکی که چند سالی هست به همت چند مجموعه فعال فرهنگی مذهبی در شهر براه افتاده که خدا خیرشان بدهد.

بعد تر نوشت: یکی از دوستان هنر دوست برای بنده پیامی گذاشته بودند که در همان شب شعر بعد ازحضور بنده اشعاری در وصف حضرت زهرا(س) خوانده شده بود و ... که شایسته دیدم این را هم اضافه کنم.

                                                                ولعاقبته للمتقین ...