میلاد با سعادت رحمت اللعالمین حضرت محمد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق مبارک باد.

دو داستان کوتاه و یک شعر از آيت‌الله شيخ محمدحسين غروي (كمپاني):

گردو بیاورید و مرا بخرید
دیر کرده بود. هیچ وقت برای نمازجماعت دیر نمی آمد. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. توی کوچه باریکی پیدایش کردند. دیدند روی زمین نشسته، بچه ای را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی می کند.
- از شما بعید است، نماز دیر شد.رو به بچه کرد و گفت: «شترت را با چند گردو عوض می کنی» و بچه چیزی گفت. گفت بروید گردو بیاورید و مرا بخرید. کودک می خندید، پیامبر هم.
   
خرما با هسته!
نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود. «همه» خندیدند.

اي اصل قديم و عقل اقدم 
وي حادث با قديم توأم 

در رتبه توئي حجاب اقرب 
بودي تو نبي و در گل آدم 

طغراي صحيفه وجودي 
هر چند توئي كتاب محكم 

با عزم تو چيست اي خداوند 
قدر قدر و قضاي مبرم؟ 

ملك و ملكوت در كف تست 
چون خاتمي اي نبي خاتم 

از لطف تو شمّه‌اي‌ست فردوس 
وز قهر تو شعله‌اي جهنم 

قد ملك است در برت راست 
پشت فلك‌ست در درت خم 

فهم خرد و زبان گويا 
در وصف تو عاجزند و ابكم 

فرموده به شأنت ايزد پاك 
لولاك لما خلقت الافلاك