پند پدر!
تب كرده بودم. آقاجون بنده خدا حسابي دستپاچه شده بود و هر كار كه بلد بود
ميكرد. از «پاشويه» تا پختن شلغم!... اما هر كار ميكرد، لبم به چيزي باز
نميشد. نه اينكه دوست نداشتم چيزي بخورم، اشتها نداشتم. شب اول، آقاجون
به يكي از همسايهها روانداخت كه براي من سوپ درست كند. بوي سوپ هم
نتوانست اشتهايم را بيدار كند. اگر«يك هفته پيش» بود، تمام قابلمه سوپ را
هم كه ميخوردم، سير نميشدم. گاهي وقتها هم آقاجون از پرخوريام حرص
ميخورد و دعوايم ميكرد كه: آخه باباجون! اومديم و يه روز - خداي نكرده -
قحطي شد؛ تو همون «روز اول» ميميري كه. بعد هم تندي آرام ميشد و زبر لبي
ميگفت: «دور از جون»! يواش يواش، گرسنگي فشار آورد و تب هم اضافه شد و
اعصابم به هم ريخت. اول از تلخي قرصها اشكال گرفتم و بعد پيله كردم به
مزه بد شربت سينه و دست آخر هم غر زدم كه چرا آب دستشويي سرد است و خلاصه
هر آن منتظر بودم آقاجون از كوره در برود و سرم داد بكشد كه: «اصلا به من
چه!... حقته ولت كنم بال - بال بزني»... اما آقاجون انگار نه انگار كه
آقاجون هميشه بود و كم حوصله. تا صبح كنارم نشست و غُرغُرم را تحمل كرد.
سه روز بعد كه حالم بهتر شد، حسابي از آقاجون، عذرخواهي كردم، اما آقاجون
فقط لبخند زد و گفت: «عيب نداره. ميدونم كه دست خودت نبود... آدميزاد،
عجيبه، وقتي يه حسش قاتي ميكنه، بقيه حساشم به هم ميريزن. اون شب
گرسنهات بود و ميل به غذا نداشتي. همين، همهچيزت رو به هم زده بود». بعد
هم موهايم را نوازش كرد و آهسته گفت: «منم اگه مريض بشم، همينجوري
ميشم.»
پدر: (همونجا چند تا چيز ياد گرفتم. آدما وقتي آسايش دارن كه با حسشون
درست رفتار كنن. آسايش گرسنگي با سيريه... راحتي چشم آدم با ديدن چيزاي
زيباست... خلاصه هرچيز براي استفادهاي آفريده شده كه اگه تو همون راه
استفاده بشه، لذت ميبريم... دل آدما هم براي پيدا كردن راه درست استفاده
از همهچيز آفريده شده... وقتي الكي به چيزاي بيخود مشغولش ميكنيم، مثل
آدمي ميشه كه مريضه، غذا رو هم دوست داره اما اشتها نداره!...)
نوشته آسدمحمدسادات اخوی
«يا ايّها الّذين امنوا اتّقوا اللَّه و قولوا قولا سديدا». قول سديد، يعنى استوار و درست؛ اينجورى حرف بزنيم. من ميخواهم عرض بكنم به جوانان عزيزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، كه حرف ميزنند، مينويسند، اقدام ميكنند؛ كاملاً رعايت كنيد. اينجور نباشد كه مخالفت با يك كسى، ما را وادار كند كه نسبت به آن كس از جادهى حق تعدى كنيم، تجاوز كنيم، ظلم كنيم؛ نه، ظلم نبايد كرد. به هيچ كس نبايد ظلم كرد.