اصلا همه ماجرا از پیامکی که پریشب برام اومد شروع شد.جلسه ای بود با حضور یه عده از رفقا که قرار بود برا محرم هیت هاشون برنامه ریزی کنند. این داستان با ایمیل سید حسین که طرح های محرم رو برام فرستاده بود کامل شد و شد شروع دلتنگی ما برا محرم...

امان از وقتی که یک دل بگیرد و تنگ شود ... اما با این وجود بعضی دلتنگی ها را می شود دست نوازش کشید روی سرشان ، می شود آرامشان کرد ، می شود یک جوری سرشان را گرم کرد که بهانه نگیرند، می شود یک جوری با دل کنار آمد و ناز تنگی اش را خرید، می شود حتی سرش داد کشید که برود یک گوشه آنقدر گریه کند تا بالاخره یک جایی خالی شود و بهانه اش تمام شود. هر چند دوباره بعد از مدتی تنگی اش شروع شود و دوباره بهانه از سر بگیرد و دوباره ...

حسین جان!

این ها را گفتم که بدانی دلتنگی برای تو نه از این جنس و نه از هیچ جنس دیگری ست ! دل که برای تو تنگ شود نه می شود دست نوازش کشید روی سرش که فقط دست باید دستان عاشق ِ مردانه ی تو باشد... نه می توان آرامَش کرد که اتفاقا باید دادش به دستان طوفانی خودت... نه می شود یک جوری باهاش کنار آمد که کنار آمدنی نیستند دل هایی که خودت نازشان را خریده ای و کشیده ای و بس... نه می شود سرش داد کشید که آنقدر لطیف و جانسوز و جانساز هست این دلتنگی که حتی به روانی اشک هایش هم می شود رحم کرد... نه اصلا مگر تمام می شود این دلتنگی برای تو که بخواهد باز شروع شود...؟!

به قول میثم ملکی:

مرحمش رو از خودش بخواه تا واست جور کنه

باشه همه ی دلتنگیا ، دلتنگی سید الشهدا...


                                            ای اجل یک چند روزی را به من مهلت بده
                                                 وعده ما عصر عاشورا کنار قتلگاه...


پوستر محرم هیئت انصارالصلاة/طراح: سید حسین یثربی