حاج امیر عبادی( مجری مراسم استقبال از مقام معظم رهبری):

از طرف یکی از دوستان صدا و سیما به من خبر داده شد در جلسه ای که در استانداری قزوین با حضور استاندار وقت قزوین مرحوم امامی برگزار شده بود اسم شما را بعنوان مجری مراسم دیدار عمومی حضرت آقا به ستاد سفر ایشان داده ایم و فلان روز به محل ستاد برو تا در جلسه ای که به همین منظور تشکیل می شود حضور داشته باشی. حقیقتا احساس می کردم که من از پس این کار بر نمی آیم و به دوستان هم پیشنهاد کردم که شخص دیگری را جایگزین من کنید اما هم با پیشنهاد بنده موافقت نشد و هم احساس می کردم که این سعادت بزرگ شاید دیگر نصیب من نشود و این اجرا را یک افتخار برای خود می دانستم.

به هر حال جلسات مختلفی را با مسئولین مربوطه در رابطه با بحث اجرا داشتیم تا روز حضور حضرت آقا یعنی سه شنبه 25آذر 82.

لحظه به لحظه به جمعیتی که در محوطه مزار مطهر شهدا بودند افزوده می شد و به من هم هر چند دقیقه اطلاع می دادند که الان آقا وارد قزوین شدند و در مسیر استقبال یعنی میدان تهران قدیم خیابان تهران قدیم و سلامگاه هستند.

دقیقا در خاطرم هست به جهت استقبال تاریخی مردم در مسیر استقبال ماشین حضرت آقا به کندی حرکت می کرد و همین ماجرا باعث می شد تا در ساعت مقرر برنامه شروع نشود و همینطور هم شد اما من چندین بار اعلام کردم و از مردم تقاضا کردم تا عزیزان به سمت مزار شهدا بیایند و مسیر را باز کنند تا حضرت آقا به جایگاه برسند.

خلاصه بعد از مدت زمانی حضرت آقا به حیاط امامزاده حسین رسیدند و در آنجا هم توسط یکی از فرزندان شهدا دکلمه ای خوانده شد و دسته گلی به ایشان اهدا شده بود و ایشان آماده آمدن به جایگاه بودند که به بنده اطلاع داده شد که ایشان به در حال آمدن هستند و تمام کن که وقتی من برگشتم حضرت آقا از درب جایگاه به داخل آمدند که هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمی کنم و همانجا بغضم ترکید و خواستم که ایشان را در آغوش بگیرم و که با ممانعت محافظان در آن لحظه نشد اما در شبی که قرار بود مراسم عمامه گزاری تعدادی از طلاب جوان برگزار شود این افتخار نصیبم شد که دستان مبارک حضرت آقا راببوسم.

در آخر گفتگو از حاج امیر پرسیدم که به نظر خودتان در بین اجراهای این چنین که تاکنون داشته اید (مثل اجرای مراسم استقبال از رئیس جمهور در دو دوره سفر استانی و برنامه های رسمی از این قبیل) به کدامیک بیشترین امتیاز را می دهید؟که ایشان گفتند به نظر خودم بهترین و موفق ترین اجرایی که تابحال داشته ام همین مراسم استقبال از حضرت آقا بود که آنهم بخاطر سیادت و عظمت و شأن حضرت آقا بود.

عباس نیکویه(رئیس وقت شورای اسلامی شهر قزوین):

در روز اول سفرافتخار داشتم برای صرف نهار درمسجد شیخ الاسلام کنارمقام معظم رهبری حضورداشته باشم. سفره بسیار ساده ای پهن شده بود.بعد از صرف نهار حضرت آقا با چهره همیشه متبسم خود فرمودند:دعای سفره خوانده شود و یکی از آقایان دعای مرسوم سفره راخواندند که حضرت آقا با همان تبسم همیشگی فرمودند: دعای خوبی بود. که آن عزیز گفت: من این دعا را در همه مجالس و عزا و عروسی میخوانم! البته ما متوجه منظور این پاسخ نشدیم ولی انچه برای اندک حاضرین درجلسه بسیارجالب بود حاضر جوابی و بجای حضرت آقا بود که باز با همان تبسم همیشگی بلافاصله فرمودند: البته با شکم های پر!!!

حاج حسین صلح جو(یکی از مسئولین حفاظت محل اسکان مقام معظم رهبری):

مجموعه حفاظت مقام معظم رهبری به عهده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می باشد که بنده نیز افتخار آن را داشتم که در سفر حضرت آقا به قزوین خدمتگذاری قسمتی از این مجموعه را عهده دار بودم و خاطرات خوب و به یادماندنی از آن سفر همیشه دارم.

با توجه به اینکه تعدادی از پاسداران قزوینی در مجموعه حفاظت محل اسکان مشغول به خدمت شبانه روزی بودند و حقیقتا هم با جان و دل انجام وظیفه می کردند تصمیم گرفتیم تا با هماهنگی با مسئولین ارشد جلسه ای را هماهنگ کنیم تا این عزیزان هم دیداری با حضرت آقا داشته باشند که در مرحله اول با مخالفت مسئولین روبرو شد! روز آخری که حضرت آقا در قزوین بودند یکی از مسئولین مجموعه حفاظت رهبری با بنده تماس گرفت که فلانی کجایی؟هرکجا هستی با نیروهات سریع آماده بشید جهت دیدار با حضرت آقا و ما هم به دوستان اطلاع دادیم برای دیداری صمیمی با مقام عظمای ولایت.پسر کوچک من آن موقع یکسالش بود و من ایشان را هم با خودم به مراسم بردم و مسئولین حفاظت هم برای آقا توضیح دادن که این دوستان چند شبانه روزی هست که در این محل مشغول خدمت هستند و درخواست دیدار با شما را داشتند و همانجا موفق شدم دست مقام معظم رهبری را ببوسم و پسر کوچکم را هم که برده بودم حضرت آقا با دست سالمشان نوازشی کردند و من به آقا گفتم اگر امکان دارد با همان دست مجروحتان تبرک فرمائید که ایشان دوباره با دست جانبازشان نیز نوازش کردند.

حضرت آقا در آن دیدار چند جمله ای هم برای ما گفتند با این مضمون که:

ما را حلال بفرمائید طی این چند روزی که ما اینجا بودیم زحمات زیادی به شما واصل شد.انشاءالله که این زحمات شما مورد قبول خداوند قرار بگیرد و ما بتوانیم شرمنده شما نباشیم.

و این دیدار برای آن جمع تاریخی شده و هنوز هم وقتی که آن دوستان دور هم جمع می شویم ذکر و خیر آن دیدار صمیمی را می کنیم.