آخر حسین ماتم تو می کشد مرا...
این پست و این شعر تقدیم به مرتضی سهیل عزیز که از دیروز همه ی بچه ها رو ریخته بهم(متاسفانه مرگ مغزی شده)

طلبه، بسیجی و ذاکر باصفا و خنده رو و شلوغ کاری که شاید دیگه هیچ وقت با موتورش تو مزار شهدا و این هیئت و اون جلسه نبینیمش!
ایکاش لااقل این محرم رو پیش بچه های هیئت شون می موند ...
ارباب جان!
آخر نسیم پرچم تو می کشد مرا
این روضه های ماتم تو می کشد مرا
این روز ها به قافله ات فکر می کنم
دلشوره محرم تو می کشد مرا
کوفه برای آمدنت در تدارک است
اینگونه خیرمقدم تو می کشد مرا
چشم از تو بر نداشته یک لحظه دخترت
دلشوره های همدم تو می کشد مرا
زلفت مباد اسیر و بهار دست باد ها
وان گیسوان درهم تو می کشد مرا
دارد نگاه خواهرت تو حرف می زند
یعنی حسین ماتم تو می کشد مرا
بعدنوشت: قرار شده دوستان امشب ساعت ساعت19 تو مزار شهدا کنار عموی شهیدش یه ذکر و توسلی داشته باشند واسه شفای مرتضی عزیز...
بعدتر نوشت:مرتضی روز هشتم و شب نهم کربلایی شد...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ ساعت توسط امیر صالحی
|
«يا ايّها الّذين امنوا اتّقوا اللَّه و قولوا قولا سديدا». قول سديد، يعنى استوار و درست؛ اينجورى حرف بزنيم. من ميخواهم عرض بكنم به جوانان عزيزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، كه حرف ميزنند، مينويسند، اقدام ميكنند؛ كاملاً رعايت كنيد. اينجور نباشد كه مخالفت با يك كسى، ما را وادار كند كه نسبت به آن كس از جادهى حق تعدى كنيم، تجاوز كنيم، ظلم كنيم؛ نه، ظلم نبايد كرد. به هيچ كس نبايد ظلم كرد.