صبح فردای انتخابات!
ملت در روز جمعه سیلی سختی به استکبار می زند. امام خامنه ای(روحی فداه)
چند شب پیش آقای فتاح از وزرای دولت نهم که به لطف جریان انحرافی! از دولت آقای احمدی نژاد کناره گیری کرد در یکی از برنامه های تلوزیونی مطلبی رو فرمودند که خیلی قابل تأمل بود.
ایشان گفتند که کاندیداهای محترم به فکر فردای روز انتخابات هم باشند!!!
بالاخره کل این جریان که برای بعضی ها از چند سال،برای بعضی ها از چند ماه، و برای بعضی ها از چند هفته است که شروع شده در 72 ساعت کمتر باقی مانده از فضای انتخابات تموم میشه و ما می مونیم با یک دنیا ناراحتی و خوشحالی و ...
در اینکه قبل از شروع فضای تبلیغات انتخاباتی خیلی ها با هم رفیقند و دوست و در ایام تبلیغات رقیب همدیگه هستند هیچ حرفی نیست ،اما امیدوارم با این بد اخلاقی هایی که در ایام تبلیغات انتخابات این دوره از طرف بعضی کاندیداها اتفاق افتاد(که واقعا باید تأسف خورد به حال و احوال اینها)دوباره شرایط به همون فضای قبل برگرده انشاءالله!
بالاخره تو این انتخابات خیلی ها خیلی هزینه کردند،هم هزینه مالی و هم هزینه های شخصیتی!
هزینه های مالی که واقعا بعضی از این حضرات به نحو احسن و به جدیدترین شیوه های ممکن تبلیغات هر کاری که خواستند انجام دادند(قانونی و غیر قانونی).
از چاپ نشریه های های یک روزه(بعضا با مجوز و بی مجوز)،از توزیع عطر و ادکلن و فلش مموری ،از کارت هدیه و سر رسید تا پازل برای کودکان و سجاده نماز با امضای آقای کاندید برای نمازگزاران مساجد!!!
از سخنرانی های عجیب و غریب گرفته تاوعده و وعیدهای عجیب تر!
و از اعلام حمایت برخی از آقایان و حضرات از افراد معلوم الحال گرفته(که تعجب خیلی ها را در بر داشت)
و از نامردی ها و جر زدن ها و... که ایکاش هیچ وقت این اتفاقات نمی افتاد!
اما واقعا از صمیم فلب آرزو می کنم همه این بحث ها و جدل ها تا صبح روز فردای انتخابات اموم بشه و اون کاندیداهایی که راهی مجلس شدند با انتخاب مردم از حرفها و قول هایی که در جوگیری تمام به مردم زدند روی برنگردانند،و شرایط دوستی ها و رفاقت ها هم هیچ آسیب جدی بهش وارد نشه!
امروز فرصتی فراهم شد ساعتی با یکی از فرهیختگان فعلی استان و از اعضای ستاد انتخاباتی معلم شهید قدرت الله چگینی (کاندیدای اولین دوره مجلس شورای اسلامی در قزوین)هم کلام باشم.
با ایشان از فضای انتخاباتی آن دوره و نوع تفکر و روش و منش شهید چگینی صحبت می کردیم که حیفم اومد این دو خاطره را که ایشان تعریف کردند برای شما بازگو نکنم:
ایشان تعریف می کردندکه برای انجام کارهای تبلیغاتی با تعدادی از دوستان مشغول نصب پلاکارد تبلیغاتی آقای چگینی بودیم که یکی از بچه ها برای اینکه جایی برای تبلغات خودمان باز کند دو تا از پوسترهای یکی از کاندیداها را که از قبل هم تقریبا پاره شده بود را پاره کرد و به زمین انداخت و مشغول نصب کار خود شدیم،بعد از انجام کارها که به ستاد تبلیغات(پاساژ خیام نوار فروشی حامد)رفتیم یکی از دوستان همراه ما که مسئولیت ستاد را نیز به عهده داشت ماجرا را برای شهید چگینی تعریف کرد.
چهره شهید چگینی بعد از شنیدن این ماجرا به گونه ای تغییر کرد که ما تابحال ایشان را اینگونه برافروخته و ناراحت ندیده بودیم.بعد از کمی تامل و فکر کردن شهید چگینی عذر آن بنده خدا که از افراد تاثیرگذار ستاد هم بود را خواست و گفتند که دیگر اجازه ورود به ستاد من را ندارید.بعد از گذشت چند ساعت از آن ماجرا دلیل این برخورد ایشان را با آن بنده خدا پرسیدم که ایشان به من گفتند:فلانی من نمی توانم فردای قیامت چه پاسخی باید بابت این کار که بواسطه من انجام شده را بدهم!
با اینکه در آن انتخابات شهید چگینی رأی نیاوردند و نفر سوم انتخابات شدند فردای روز انتخابات همه دوستان ستاد را در منزل آقای حاج رضا شالی به صرف نهار دعوت کردند تا مثلا تقدیر و تشکری از زحمات بچه های فعال در ستاد بکنند.بعد از نماز ظهر راهی منزل حاج آقاشالی شدم که همزمان با پهن کردن سفره رسیدم که چند تکه نان بربری و تعدادی ظرف پنیر نیز درون سفره گذاشتند،من که همینطور مشغول صحبت با یکی از دوستان بودم آقای شالی از من پرسید که فلانی چرا نمیخوری گفتم منتظر نهار اصلی هستم که نفر کنار دستی من گفت که همین نون و پنیر نهار اصلی آقای چگینی است!
و خود بخوان حدیث مفصل از اسرافی که در این روزها می شود...
این چند خط تنها گوشه ای از خاطرات این بزرگوار از شهید چگینی بود که این ماجرا برای صد سال پیش نیست برای 30 سال پیش است و هنوز هم زمان خیلی زیادی از آن نگذشته است که ما همه چیز را فراموش کرده ایم و به هر نحو ممکن که شده می خواهیم هر کاری بکنیم تا رأی بیاوریم!
دوست ندارم وارد بعضی از مسائل و حواشی جریان انتخابات این دوره مجلس بشم اما انتظار این نوع برخوردها را از بعضی ها که صدای بیانات شیواشان گوش فلک را کر کرده و خود را محبوب مردم می دانند اصلا نداشتم،و هنوز هم خیلی از این اتفاقات که متاسفانه رخ داده را باور نمی کنم اما به امیدی که رهبر عزیز تر از جانم امروز در سخنرانی که با خانواده های معظم شهدا داشتند روحیه ای تازه ای گرفتم و صد در صد هم امید دارم که مردم غیرتمند و با شرافت و فهیم ایران با حضور خود بار دیگر حماسه ای کم نظیر رقم خواهند زد. انشاءالله
«يا ايّها الّذين امنوا اتّقوا اللَّه و قولوا قولا سديدا». قول سديد، يعنى استوار و درست؛ اينجورى حرف بزنيم. من ميخواهم عرض بكنم به جوانان عزيزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، كه حرف ميزنند، مينويسند، اقدام ميكنند؛ كاملاً رعايت كنيد. اينجور نباشد كه مخالفت با يك كسى، ما را وادار كند كه نسبت به آن كس از جادهى حق تعدى كنيم، تجاوز كنيم، ظلم كنيم؛ نه، ظلم نبايد كرد. به هيچ كس نبايد ظلم كرد.